
مجنون میخواست که پیش لیلی نامه بنویسد. قلم در دست گرفت و این را گفت:
خیال تو مقیم چشم است و نام تو از زبان خالی نیست و ذکر تو در صمیم جان
جای دارد. پس نامه پیش کی نویسم؟ چون تو در این حوالی می گردی.
پس قلم بشکست وکاغذ بدرید.

همچون شعر رودکی
همچون ذوق کودکی
همچون خاک وطن
می پرستمت
همچون شعله های نور بصره می پرستمت
همچون سحرگاهان عاشقانه می پرستمت

|
+|
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 توسط
|
| ارسال به دوستان