تبليغاتX
::. شیدای تو .::

شیدای تو

: درباره وبلاگ

 

سلام
مهنازهستم متولد 13/11/1367
بچه تهران
به من نظر دهید
کوتاه اماچشم نواز.انتقاد کنید
پیشنهاد دهیدوخلاصه هر چه دل تنگتان می خواهد بگویید.
منتظرتان هستم.


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته دوم دی 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385

 

: پیوندها

 

دفتر رنگی
love is power
مشکی پوشان عاشق1
تو مست دلدادگی.من یه نجیب ساده
اشکهای یخی
دل نوشته ها
کلبه غریبه آشنا
وبلاگ تعمیراتی ایرانسون
اشک شمع
عشق بی پایان
مشکی پوشان عاشق2
جفنگیات.کلیپ.جوک.کدهای بلاگفا.عکس
عشقولکم
دل عاشق
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
روزت مبارک
سلام دوستان عزیز

من از فردا (دوشنبه)به مدت یک هفته دارم می رم مسافرت و روز مادر تهران نیستم

به همین دلیل روز مادر رو از همین حالا به همه ی مادرها تبریک می گم

امیدوارم در این مدت شیدای تو را فراموش نکنید

دوست دار شما منیره

*****************************************************************

همه چیز هست و نیست.از توست

بی نفس شما.من هیچ ام

اگر صدایی ونفسی هست

اگر قلب و دلی است

از شما ست مادر!

با عطر نجیب مادرم از عطرافشانی تمام گل ها بی نیازم.

نیاز من بوسیدن دست های سخاوت مند شماست.

مادر!

این کوچک عزیز

رخصت می خواهد که در پیشگاه مهربان شما

بنشیند زانو بزند و بگوید:

تمام آن چه که بودم.هستم وخواهم بود

همه وهمه مدیون شماست

الهی هرگز غم نبینی گلکم!

                                         مادر

مرا به مهربانی شادی ها خواندی وخود در لابه لای غم ها پنهان شدی.آن گاه که به سویت آمدم

تنهایی را به من هدیه دادی اینک که این چنین به تو محتاجم مرا به دست های نا مهربان روزگار

سپردی واین روزگارهرروزمرابا آدمکی نامهربان ترازتو آشنا کرد اما این آدمک هاهم گذراندن

روزهای بی تو را برایم آسان نکرد هر کدام با رفتنشان خاطره ی رفنت را در ذهنم زنده ترکرد

از تومی خواهم بازآیی و به من وعده ی دیدار بدهی تا بار دیگر که چگونه توانستی با من که تمام

گل های دنیا را برای تومی خواستم واز پر پر کردن آن ها به پای تو لذت می بردم در میان جاده

های سردو بی کسی رها کنی؟ بیا تااز تو جویا شوم چرا مرا ز یاد بردی و خود بی خیال ازهمه

در پی سرنوشتی دیگر قدم برداشتی.....

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385 توسط    |   |  ارسال به دوستان
 
سکوت کلمات
       

حرفهایمان ته کشیده و به آخر رسیده ایم.به ایستگاه آخر.

مثل دور زدن و دوباره تکرار شدن. مثل صفحه ای که دو تا خط از دو طرف محدوش کرده باشند.

مسیر همان مسیر قبلی است.فقط مسافر عوض شده اند.مضمون یکیست ما فقط کلمات را جا به جا می کنیم.

من همیشه دلم به حال راننده ها می سوزد چرا که مجبورند راههای رفته را دوباره بروند به جایی هم نمی رسند

هر دفعه در آیینه جلوی ماشین تکرار می شوند بی آنکه چیزی فرق کرده باشد.

ما مثل جوانی مادر بزرگ غبار گرفته ایم و دلتنگ مثل ابری که منتظر یک اشاره است تا ببارد.

روزگار گشت تا سر آید مدتی است که هیچ اتفاقی برای کلمات نیفتاده است.کلمات از یکنواختی

همه یک صفحه کاغذ شده اند. احساس هیچ کس برای دیگری خوانا نیست

مثل صفر پوچ وخالی شده ایم.

کاش می شد از این به بعد خاصیت صفر را تقسیم داشته باشیم به طوری که هر چه ازتا بدرد.

بی نهایت نزدیکتر شویم.

| +| نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385 توسط    |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved