تبليغاتX
::. شیدای تو .::

شیدای تو

: درباره وبلاگ

 

سلام
مهنازهستم متولد 13/11/1367
بچه تهران
به من نظر دهید
کوتاه اماچشم نواز.انتقاد کنید
پیشنهاد دهیدوخلاصه هر چه دل تنگتان می خواهد بگویید.
منتظرتان هستم.


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته دوم دی 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385

 

: پیوندها

 

دفتر رنگی
love is power
مشکی پوشان عاشق1
تو مست دلدادگی.من یه نجیب ساده
اشکهای یخی
دل نوشته ها
کلبه غریبه آشنا
وبلاگ تعمیراتی ایرانسون
اشک شمع
عشق بی پایان
مشکی پوشان عاشق2
جفنگیات.کلیپ.جوک.کدهای بلاگفا.عکس
عشقولکم
دل عاشق
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
همیشه

                                       همیشه اینگونه بوده است:

کسی را که خیلی دوست داری,زود از دست می دهی پیش از اینکه خوب نگاهش کنی.

پیش از آ نکه حرفهایت را به او بگویی  ,پیش از آنکه همه ی لبخندهایت را به او

نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا,بال می گیردو دور می شود,فکر می کردی می توانی

تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخدوخورشید از پشت کوه هاسرک میکشد

در کنارش باشی.

                                     همیشه اینگونه بوده است:

کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود, وقتی به خودت می آیی که

حتی ردی ازاودرخیابان نیست فکرمی کردی می توانی بااوبه همه باغ ها سر بزنی,

هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موج ها می رفتی , هنوز ساعت های

 صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی.

                                   همیشه اینگونه بوده است:

وقتی از هر روزی بیش تر به او نیاز داری, وقتی هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا

بر تن نکرده ای, وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخربا او نخوانده ای ناباورانه

او را در کنارت نمی بینی , فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به سوی

نرده های آسمان خواهی رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند.

                                 همیشه اینگونه بوده است:

او که میرود, او که برای همیشه می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را

 فراموش می کنی  ,از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به

خوابت نمی آید.

راستی اگر هنوز او نرفته اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده اگر

هنوز می توانی برایش یک گل بفرستی و غزلی از حافظ بخوانی پس قدر تک

 تک نفسهایش را بدان.

 

 

  

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385 توسط    |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved